تهران و خاله حسنا
سه شنبه 19 شهریور 92 رسیدیم تهران این بار رفتیم خونه یه دوست دیگه مامان ( خاله حسنا) خاله حسنا و مامانشون تنهای تنها پیش هم بودن که ما رفتیم خونشون . مامان: تا وارد خونه شدم بعد از سلام و احوالپرسی چشمم به کتاب های تست دکتری افتاد . نفهمیدم چه جوری احوالپرسی کردم . کی نشستم؟ خلاصه بگذریم ویدا میفهمه من چی میگم با تک تک سلولاش درک میکنه مگه نه ویدا پارسا:خاله حسنا از اون کیکی که بابام واستون خلیده بیار بخورم من خیلی دوست دارم. خاله ویدا میدونه که پارسا چقدر کیک خامه ایی دوست داره مامان خاله حسنا خیلی مهربون بود همش واسم قصه میگفت خلاصه خیلی خوش گذشت. ...
بدون شرح!
پارسا و آرام
دلنوشته مامان
سلام بالاخره وبلاگ پسرم داره به روز میشه چون کم کم دارم به روز دفاع نزدیک میشم و وقتام داره اضافه میشه. البته نمیدونم با این همه عکسی که پارسا جونم داره چطوری مدیریت کنم و به ترتیب آپلودشون کنم ...
پارسا در دبستان خاله روژینا زمستان 91(سورپرایزش کرد!!!!)
پارسا و دوست مهربونش کیان شیراز زمستان 91
پارسا و الی و کیان(الی اینجا فرشته نجات ما شده الهی خیر ببینی الی)
پارسا و نیوشا
نیوشا نوه دایی بابای پارساست که بیچاره همش از دست پارسا کتک میخورد.پارسا هم دست بزن نداره ولی نمیدونم چرا....... ...
شیرین زبونی پارسا
امروز خیلی عصبانی بودم.یه خورده سر کار سرم شلوغ شده بود. وقتی برگشتم یه خورده عصبی بودم. پارسا: مامان آب میخام مامانی: بفرمایید پارسا: مامان بستنی مامان: الان وقته ناهاره باید باهم ناهار بخوریم باشه پسرم پارسا: نه نه ................. عصبی شدم.سر پسرم یه کوشولو داد زدم.... پارسا: سلام مامان خوبی پارسا: سلام سلام سلام مامان خوبی حالا هر وقت من عصبانی میشم پارسا میگه سلام مامان خوبی!!!!!!!!!! ...









