پارساپارسا، تا این لحظه: 15 سال و 8 ماه و 12 روز سن داره

پارسا زیر ذره بین مامان

سفر به سرزمینی اهورایی

در مسیرمان به سمت نوشهر یه سری به ابیانه زدیم این شهر اهورایی با قدمتی 8000 ساله آثاری زیبا و تاریخی به همراه چشمه هایی با آب خنک داشت. این شهر که حالا بیشتر به یک روستا شبیه بود فقط 5 دانش آموز داشت . پارسا حسابی اینجا لواشک خورد لواشک زرشک- آلبالو- تمشک - زردآلو خلاصه همه رو تست کرد و پسندید پارسا: مامان همشو میخام ...
21 مهر 1392

اولین سفر زیارتی پارسا به مشهد(1)

بالاخره بعد از 4 سال امام رضا مارو طلبید و به همراه پارسا جون این دفعه سه نفری رفتیم به پابوسش. از یک هفته قبل از حرکت ما هر کسی که از سفر ما مطلع بود زنگ میزد و با پارسا صحبت میکرد و هر آرزویی داشت به پارسا میگفت .(آخه میگن هر کسی بار اول بره امام رضا خدا تمام آرزوهاشو برآورده میکنه ...) خاله سمیرا-خاله بهار - خاله روژینا- عمه خدیجه - عمه طاهره - مامان فاطمه - مادر و تمام همکارای مامان خلاصه رسیدیم مشهد و وقتی عصر وارد صحن امام رضا شدیم  خیلی واسمون جالب بود . پارسا خودش به امام رضا معرفی کرد و با امام رضا احوالپرسی کرد..... پارسا: سلام امام رضا خوبی من پارساهم. من خوبم تو خوبی سلامتی و...... ...
21 مهر 1392

عکس خداحافظی از آرام

هر چی منتظر شدیم خاله ویدا عکسی واسمون نفرستاد. اما در یک حرکتی استثنایی از تو وب آرام عکسو  پیدا کردیدیم و برش داشتیم (کپی کردیم) نمیدونم به این کار چی میگن ولی خب دیگه.... خاله ویدا مامانمو ببخش ...
23 شهريور 1392

خداحافظی از آرام

امروز یکشنبه 26 مرداد بعدازظهر ساعت 7 رفتیم خونه خاله ویدا تا قبل از سفر مون ازخاله ویدا و آرام جون خداحافظی کنیم.(یه GOODBYE PARTY بچه گونه) آخه واسه 1 سال میریم نوشهر واسه همین یه کیک تولد کوچولو خریدیم. خاله ویدا هم طبق معمول یه عصرونه خیلی خوشمزه واسمون درست کرده بود.(لازانیا) این بوس واسه خاله ویدا فرستادم. اونجا با آرام نقاشی کشیدم.خیلی خوش گذشت. پارسا تا از در وارد شد بعد از سلام به خاله ویدا گفت خاله ماشین داری؟ خاله ویدا هم چون همش با اسباب بازی های دخترونه با آرام بازی کرده بود فکر نمیکرد آرام ماشین داشته باشه. ولی از اونجایی که پارسا گوشش به این حرفا بدهکار نبود رفت تو اتاق آرام ویه عالمه ماشین آورد طوری که خاله ویدا هم خود...
23 شهريور 1392

صاایران هر روز بهتر از دیروز

پارسا: مامان هر روز دوستت دارم. مامان: مرسی عزیزم پارسا : مامان هر روز عاشقتم مامان: الهی قربونت بشم پارسا: مامان متوجه شدی دوستت دارم آخه دستت بوس کردم مامان: بله پسرم منم شما را دوست دارم پارسا تقریبا هر روز باید این جمله ها رو به من بگه . به محض اینکه شروع میکنه یادم به این تبلیغ تلویزیون میفته: " صاایران هر روز بهتر از دیروز" دینگ  دینگ     ...
21 شهريور 1392

رگ شیرازی

مامان: پارسا باسلق میخوری؟ پارسا: آره مامان جونم مامان: بفرمایید پارسا: شما به من بدید مامان: خودت بگیر بخور پارسا: آخه دستام کثیف میشه؟؟؟!!!!!!!!!!! فکر کنم رگ شیرازیش داره مشخص میشه!!!!!!!!!!1 ...
21 شهريور 1392