پارساپارسا، تا این لحظه: 15 سال و 8 ماه و 14 روز سن داره

پارسا زیر ذره بین مامان

اثر خلاقانه عمو حجت (سفر به انزلی)

وقتی وارد خونه عمو حجت شدیم متوجه یک اثر زیبا شدیم .این اثر به طرزی خلاقانه طراحی شده که تصمیم گرفتم تو وب پارسا بذارمش. این اسب شاخ دار (به قول عمو حجت) را عمو حجت با بقایای مانده از استخوان گردن مرغ و جناق سینه مرغ می باشد که به طرزی ماهرانه تراشیده شده است. ببینید واقعا عمو حجت فکر خلاقی داره. ...
16 آذر 1392

سفر به رشت

معمولا آخر هر هفته چون بابا کلاس نداره میریم یکی از شهرهای شمالی . این دفعه بابا تصمیم گرفت بریم رشت. با حرکت ما بارون شروع به باریدن گرفت. رامسر نتونستیم توقف کنیم و از عروس شهرهای ایران لذت ببریم . رفتیم رشت . خیلی شلوغ بود و پر ترافیک. تصمیم گرفتیم بریم انزلی خونه عمو حجت  و از اون طرف یه سری به آستارا بزنیم. خلاصه رفتیم انزلی.عمو حجت 2 تا پسر مهربون به اسم آریا و پارسا داشت. خیلی بهمون خوش گذشت و حسابی کیف کردیم.جای همه دوستان خالی ...
16 آذر 1392

محمود آباد و دوست جدید پارسا

آخر هفته با وجود اینکه نم نم بارون می بارید یه دفعه تصمیم گرفتیم بریم محمود آباد و به یه دوست خوب بابا سر بزنیم. دوست بابا یه دختر ناز و مامانی داشت به اسم نیکا که همش به پارسا می گفت :" سارسا ایا" یعنی "پارسا بیا". خیلی بهمون خوش گذشت چون باهم رفتیم جنگل .با وجود اینکه تو جنگل  بارون می اومد ما خیس نمیشدیم چون برگ درختها اینقدر زیاد بود که فقط قطره های قوی می تونستند ازش رد بشن و ما رو خیس کنن و رو سر ما ببارن!!!! ...
5 آذر 1392

فصل پاییز

وه چه زیبا بود ....... اگر پاییز بودم وحشی و پر شور و رنگ امیز بودم شاعری در چشم من ...... میخواند شعری آسمانی در کنارم قلب عاشق شعله می زد کاش چون پاییز بودم..... ...
20 آبان 1392

پارسا به مهد کودک میره

اوایل با ذوق و شوق می رفت مهدکودک باید با گریه می آوردیش. اما حالا پارسا میگم : " اصلا دوست ندارم برم مهدکودک خستم ام - میخام بخوابم" مامان: پارسا اگه نری مهد  به بابا میگم شما رو استخر نبره! پارسا خب نبره خودش بره !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! ...
18 آبان 1392

تکالیف منزل

پارسا جون با چه وسیله نقلیه ای سفر کردی ؟ اون واسه ما بکش. پارسا هم کشید. البته واسه اینکه نقاشی پارسا واسه فرشته جون (مربی) مفهوم تر باشه مجبور شدم کنار شون وسیله مورد نظر بکشم. پارسا جون فکر کن این صورت یه بچه است ببین چی کم داره ؟ من دست پارسا را گرفتم و با هم چشم چشم دو ابرو رو کشیدیم ...
18 آبان 1392

دوباره توجیه مامان شروع شد!!!!!!!!

پارسا میره مهدکودک. اونم چه مهدکودکی! در عین سادگی ، به روز و سیستماتیک . دقیقا همون چیزی که من میخاستم . آخه نمیخاستم خودمو درگیر مهدکودک هایی کنم که همش باید داخلش سرک میکشیدم که مبادا آموزش غلط و ناصحیحی به بچه ها بده . خلاصه نمیدونم چرا یادم رفت با وجود عکسای قشنگی که از پارسا و کاردستی هاش و نقاشی هاش گرفتم ، اونا رو تو وب لاگش بذارم .( توجیه مامان : شاید به خاطر اینکه از شیراز  مهمون داشتیم به کل یادم رفته بوده......!!!!!!!!!!! یا شاید به خاطر مریضی های پشت سر هم پارسا.............!!!!!! آخ جون چقدر دلیل ) خلاصه اسم مهد کودکش  ، مهدکودک صورتی اسم مدیرش : ندا جون (دکترای روانشناسی ) پاسخگوی تمام مسائل مربوط به بچه ها همرا...
13 آبان 1392